سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
میخ در دیوار - اخلاق گمشده قرن حاضر
X
تبلیغات
رایتل
 
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 26624
اخلاق گمشده قرن حاضر
دست نوشته های یک معلم فنی هنرستان




یکی بود یکی نبود، یک بچه کوچیک بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه پر از میخ و

یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب. روز اول پسرک جبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد.

 در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک

توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به

دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن

خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد. بالأخره به این ترتیب

روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به

پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی

نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از

دیوار بیرون بکشد. روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر جوان به پدرش روکرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است.

 پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف

دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر کردو گفت:« دستت درد نکند،

کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به

وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود. پسرم وقتی

تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل

می کوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو

چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم

چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزکی به همان بدی یک زخم

شفاهی است. دوست ها واقعاً جواهر های کمیابی هستند ، آنها می توانند تو را بخندانند وتو را تشویق به دستیابی به موفقیت نمایند.

آنها گوش جان به تو می سپارند و انتظار

احترام متقابل دارند و آنها همیشه مایل هستند قلبشان را به روی ما بگشایند.» لطفاً

اگر من در گذشته در دیوار شما حفره ای ایجاد کرده ام مرا ببخشید.



یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389 :: 10:51 ::  نویسنده : داریوش زیوری شایسته